خرید بک لینک
سلام
اومدم بنویسم.
کمرم الان خالیه!

فکرم ؟ نه اون خالی نیست، پره!
اینکه من الان به چی فکر میکنمو خب نه نمیگم، ولی اینکه این مدت چطوری گذشتو باشه. اوکی.

دو روز قبل عید در حالی که تازه رسیده بودم و خسته بودم رفتیم تهران و فرداش درجا رفتیم رشت.
چه شهر خوب و قشنگی بود.سال تحویلم خوابیدیم.
انزلی و لاهیجان و ساحل چمخاله رو هم دیدیم.
قشنگ بود. با داداشم اینا بودیم.
حسابی زیتون خوردم.

شرکتمون رو هواست. قراردادش تمام شده و هر روز یه شایعه که داره میره و شرکت جدید بیاد نیروهای جدید میرن بیرون!

خیلی عدم ثبات موج میزنه.
پریشبا در حالی که تنها بودم، شب داشتم خواب میدیدم، همکارم دعواش بود، گفت بدو بیا منم تو خواب پاشدم و خیلی حرفه ای با کله مبارک رفتم تو سه جاف کمد و پرت شدم تو یخچال.

پیشونیم شکافت! خون اومد. خشک شد. چسب زدم و گرفتم خوابیدم. نرفتم دنبال دکتر. هرکی ام پرسید گفتم جوش بوده!

به خیلیا نگفتم میرم سر کار، چون حدود هجده ماه بیکار بودم و اتفاقات بد و ناگواری تو اون مدت برام رخ داد، میترسم بگم.
عید مجبور شدم به داداشم و زنش بگم.

سیل ایرانو برداشت. تحلیلها اینه که خشکسالی تمام شده و تا ده سال آینده فقط بارون و ایناس. خلاصه هر حادثه ای که رخ میده تازه میفهمیم که عملا هیچ کاری صورت نگرفته و فقط مردم هستن که باید کمک کنن!!

استقلال باخت. بد موقعی هم باخت. استقلال تمام شد. اگه شفر بره قطعا مربی بعدی هم خراب میکنه.
استقلالو نابود کردند.

لعنت به دولت بنفش. لعنت به شما مزدوران. لعنت به شماهایی که منتظرم انتخابات بشه و یکی یکیتون فرار کنه بره خارج.

خیلی چیزا میشه گفت.
مثل کم محلی رییس جدید.
مثل مسافرته.
مثل شرایط کار.
اما حسش نیست
شب بخیر.

برچسب: نویسنده: آدرین صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:36

صفحه بندی